پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )

23

سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )

روز جمعه سوم فوريه ، چون به بستن بار و وزن كردن اثاثيه مشغول بوديم - زيرا عوارض راه بر حسب وزن تعيين مىشود - از همدان ديروقت عزيمت كرديم و يك ساعت بعد از صدور دستور حركت از طرف من ، به دهى به نام گبرسين رسيديم و در كاروان‌سراى مناسب و بزرگى رحل اقامت افكنديم . در مشرق‌زمين رسم است كه در ابتداى مسافرت ، فقط مسافت كوتاهى را طى كرده و بعد در محل نزديكى اطراق مىكنند تا به اين ترتيب براى همه امكان گرد آمدن در يك محل فراهم گردد و به‌علاوه اگر كسى چيزى را فراموش كرده بود يا به چيزى احتياج داشت ، بتواند آن را به موقع به دست آورد و خود را به ديگران برساند . اين قاعده به نظر من كاملا صحيح است و به طورى كه گزنفون مىنويسد : كورش كبير نيز كه فرمانده و رهبر محتاطى بوده ، به همين نحو عمل مىكرده است . شنبه شب در كاروان‌سراى ده محقرى كه نيشار ناميده مىشد ، بيتوته كرديم . روز يكشنبه از دهات زيادى عبور كرديم و به يك دسته اسب كه تعداد آنان به پنج هزار مىرسيد و به شاه تعلق داشتند برخورد كرديم و سپس در دهى به نام دزآباد ، كه به غلط به آن دزاوا مىگفتند ، در منزل‌هاى خصوصى بيتوته كرديم . روز دوشنبه در سارى ، كه ده بزرگى است ، بار افكنديم و شب را در خانه‌هاى ساكنين ده اطراق كرديم . در اينجا مانند ساير دهات ايران ، مدخل خانه‌ها بسيار كوچك ، منتهى از سنگ مرمر يكپارچه بود ، كه در حجارى آن ظرافتى به كار نبرده بودند و همانند درب ورودى مقبرهء پادشاهان ، در اورشليم باز و بسته مىشد . « 1 » روز سه‌شنبه از سارى حركت نكردم تا همراهان من به جلو بروند و براى حيوانات علوفه و عليق تهيه كنند . روز چهارشنبه به علت برف سنگينى كه مىباريد ، كم راه رفتيم و براى استراحت به ده كوچكى رفتيم و خانم خانه‌اى كه به آنجا وارد شده بوديم ، با وجود خواب سنگينى كه مرا گرفته بود ، تا نيمه شب با ساز و آواز و رقص يك زن زشت‌روى و بد صدا ، مرا بيدار نگه داشت ؛ اما در عوض نمايش‌هاى جالبى نيز از طرف چند پسربچه انجام گرفت ، و به خصوص يكى از آنان كه آواز مىخواند و مىرقصيد و تقليد زن حامله را در مىآورد ، بىنهايت در كار خود مهارت داشت و خواب از سر من ربود و

--> ( 1 ) . نام مقابر كليساى ( Santo Sepolcro ) در اورشليم كه در سال 1810 ميلادى منهدم شد .